|
بی خیال
به نام زیبای پرده نشین
|
به توکل نام اعظمت
خدایا با نام تو شروع کردم.پس مثل همیشه یاورم باش. سلام من سعیده هستم و توی این وبلاگ ها فقط قصد دارم مطالبی که خوندم یا شنیدم یا برام میل شده رو اینجا بنویسم.تا جایی باشه برای ثبت متن های زیبا. بعضی وقت ها هم قصد دارم از خاطرات روزانم یا حتی از دل نوشته های خودم بنویسم. [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 14:49 ] [ سعیده ]
[ ]
عشق اگر افراد ناشایسته فرومایه و گم گشته را دربر نگیرد عشق نیست.
آن کس که در حقیقت بیش از همه به عشق نیازمند است کمتر از همه شایسته آن به نظر میرسد. موضوعات مرتبط: روزنگار [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 7:15 ] [ سعیده ]
[ ]
بسیاری از ما مشتاقیم که به خدا اعتماد کنیم اما تا حدی معین.
اعتقاد و توکل ما ناقص است زیرا تجربه مارا به افراد و داراییهای مادی وابسته میکند. جسم هرروز به غذا نیازمند است.پس باید مواد غذایی را ذخیره کنیم. جسم به چیزهای دیگری نیازمند است که میتوان باپول به آنها رسید.پس باید دربانک پس انداز داشته باشیم. بانک خانه وذخیره مواد غذایی از میان میرود.اما کسی هست که تا ابد باقی است. او بوده است و تا ابد باقی خواهد بود. او بخشنده همه هستی است.نگهدارنده هستی. از او است هر آنچه میبینیم و دارا هستیم. خواست او در همه عوالم کهکشانها سیارات و ستاره ها حاکم است.
موضوعات مرتبط: روزنگار [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 15:37 ] [ سعیده ]
[ ]
خیلی خیلی ممنون از دوستای خوبم میشناسی و sun
خیلی خیلی خوشحالم که بهم سر میزنید و نظر میدید
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 22:3 ] [ سعیده ]
[ ]
برای اینکه خدا لطفش و رحمتش وآمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم
وبرای اینکه ما اخلاص داشته باشیم یک سرمایه میخواهد که از همه چیزمون بگذریم وبرای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون خداباشه این قدر پاک باشیم که خدا کلا ازمون راضی باشه. قدم برمیداریم برای رضای خدا.قدم برمیداریم برای کاری برای رضای خدا. حرف می زنیم برای رضای خدا شعار میدیم برای رضای خدا می جنگیم برای رضای خدا.همه چیز همه چیز همه چیز خاص خدا باشه که اگر شد پیروزی نزدیک است چه بکشیم چه کشته بشیم اگر این چنین باشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم. اگر این چنین باشد. سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت
موضوعات مرتبط: سخنان گهربار [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 15:7 ] [ سعیده ]
[ ]
خداجون چرا آخه چرا ؟
چرا انقدر سخت شد همه چیز ؟ چرا وقت زندگی انقدر کمه؟ چرا یهو اینجوری شد؟ خدایا همه امیدم فقط تویی. فقط تو رو میبینم فقط تو رو میشنوم.فقط تورو صدا میزنم. خدا جون خودت کمک کن تموم بشه خودت کمکمون کن خداجون دوستت دارم خدا.خیلی دوستت دارم موضوعات مرتبط: دل نوشته [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 14:54 ] [ سعیده ]
[ ]
از امروز میخوام تو وبلاگ بخش روزنگار رو راه بندازم
ان شاالله که توش موفق باشیم: نیایش حقیقی تجلیل است.بیایید خدارا تجلیل کنیم. بگذاریم روز ها و شب هایمان از تجلیل خدا لبریز شود . و قلب هایمان یگانه ترانه عشق بسرایند: خداوندا!! تنها تو معبود و محبوب من هستی. موضوعات مرتبط: روزنگار [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 10:43 ] [ سعیده ]
[ ]
همه نیروهاـ همه قدرت هاـ در هرجا که هستند.محتاج به توجه خاص
حضرت رضا علیه السلام هستند. "امام خمینی" موضوعات مرتبط: سخنان گهربار [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 22:29 ] [ سعیده ]
[ ]
به من گفته اند شما سرباز میخواهی.
من اما سربازی نرفته ام... تفنگ دست گرفتن را حتی بلد نیستم. جارو کردن و گردگیری اما میدانم.ظرف شستن هم بلدم. آقا! بگذار من خانه ات را جارو کنم. ظرف هایت را بشورم. اتاقت را گردگیری کنم. نمیدانم... اما بگذار با شما باشم.با شما بمانم.با شما بمیرم... موضوعات مرتبط: دل نوشته [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 22:15 ] [ سعیده ]
[ ]
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست گم گشته دیار محبت کجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست در کار عشق او که جهانیش مدعی است این شکر چون کنیم که مارا رقیب نیست جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست هوشنگ ابتهاج موضوعات مرتبط: عارفانه [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 22:0 ] [ سعیده ]
[ ]
امروز یه امتحان خیلی خیلی خیلی سخت داشتم
هیدرولوژی آب های سطحی و زیر زمینی از اول ترم همیشه وقتی سر کلاس بچه ها دائم غر میزدند که استاد این فرمولای کذایی آخه چیه؟ استاد یه لبخند مسخره تحویل میداد و میگفت:باشه این یکی رو هم سر امتحان بهتون میدم. بعد دوباره اون ابروهای پیوستش رو میکرد تو هم و با جدیت شروع به درس دادن میکرد و تا فرمول بعدی سکوت سنگینی ناشی از فهم بسیار زیاد دانشجویان کلاس رو پر میکرد!!!!! امروز اون روز موعود بود.روزی که همه و همه حتی شاگرد اول کلاس به امید نظاره کردن فرمول ها در برگه امتحانی با امیدی که فقط به خدا بود توی کلاس شماره ۹ پا گذاشتند. تا لحظه گرفتن برگه از دست مراقب همه مطمئن بودند که حتما فرمول ها در آخرین برگه نوشته شده. ولی به محض ورق زدن برگه ها همه بهت زده شدند. صدای بچه ها بلند شد و همه شکایت میکردند از نامردی استاد........... و استاد مثل همیشه بازهم لبخند مسخره ای تحویل ما داد. بایک تفاوت جزیی:ابروهای استاد دیگه پیوسته نبود!!!! موضوعات مرتبط: خاطرات [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 0:4 ] [ سعیده ]
[ ]
آری تو راست میگویی
آسمان مال من است.پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است. اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین که جای من است. من نمیدانم چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب. قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم. به سراغ من اگر می آیید تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد. مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من!
موضوعات مرتبط: عاشقانه [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 23:20 ] [ سعیده ]
[ ]
فکر کن لب پرتگاه دو نفر دارن پرت میشن.
یکی کسیه که تو دوستش داری ولی اون دوستت نداره. یکی دیگه کسیه که تورو دوست داره ولی تو دوستش نداری. وتو فقط میتونی یکی رو نجات بدی..... کدوم رو نجات میدی؟؟ [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 22:19 ] [ سعیده ]
[ ]
امشب به عشاق حسین زهرا دهد مزد عزا
یک عده را درمان دهد ـ یک عده بخشش در جزا یک عده را مشهد برد ـ یک عده را دیدار حج باشد که مزد ما شود تعجیل در امر فرج حلول ماه ربیع الاول مبارک [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 22:3 ] [ سعیده ]
[ ]
|